این مهم است که یک انسان به آرامش و نشاط واقعی برسد
چهارشنبه 15 شهریور 1396, 11:27

 

آقای حسن امان اللهی از دختران آسمان می گوید

 

این مهم است که یک انسان به آرامش و نشاط واقعی برسد

 

رویش نیوز: معصومه حلیمی

صبح پنج شنبه بود و حدود های ساعت های یازده. با شهدا کارداشتم. رفتم گلستان شهدا. به شهدا سلام دادم و به قسمت شهدای مدافع حرم نزدیک شدم. صدایی توجهم را جلب کرد:

-اگر ان شاالله شهید شدم، توی زندگی پا به پات باهات می یام. نمی ذارم کمبود سایه ی پدرت را احساس کنی. اگرهم  شهید نشدم که می یام پیشت و هستم تا که بزرگ بشی. این چند جمله را گفتم که اگه یک روزی چشم و گوشت تازه باز شد و صدای بابات رو خواستی بشنوی، این صوت را داشته باشی. بدون که  خیلی دوست دارم. هم تورا هم مامانت را.  بعضی وقت ها دل کندن از یک سری چیز های خوب، باعث می شود چیز های بهتری به دست بیاریم. من ازتو ومامانت دل کندم تا نوکری حضرت زینب (س) را به دست بیارم.

این جمله دلم را لرزاند. بغض گلویم را گرفت. اشک درچشمانم حلقه بست. فهیدم این صدا، صدای شهید محسن حججی است که دارد بخش می شود.  شهید محسن حججی هم جملات آخرش را خطاب به فرزندش با بغض عجیبی گفت:

 -آرزو دارم خدا تو این سفر بهم نگاه کنه. خیلی دوست تان دارم. مواظب خودتان باشید. سعی کن جوری زندگی کنی که خدا عاشقت بشه. اگر خدا عاشقت بشه، خوب تو را خریداری می کنه و دعا کن که من هم رو سفید بشم. خدا حافظ.

یک لحظه دلم شکست وبه حال شهید حججی غبطه خوردم. وقتی که به خودم آمدم، دیدم گروهی از دختران پایین پای قبور شهدای مدافع حرم حلقه زده اند و هنوز هم گه گداری صدای گریه  و ناله از میان شان به گوش می رسد. فهمیدم که پخش صدای شهید محسن حججی هم کار همان گروه، بوده است. بعد از چند لحظه ، دختری از میان سایر دختران برخاست و شعر خودش را نثار روح ملکوتی شهید محسن حججی کرد. به چند بیت از شعرش گوش دادم.  شعر زیبایی بود. یک دختر نوجوان با وجود سن کمش رفتن شهید مدافع حرم را خوب به نظم در آورده بود. دخترک شعر می خواند و من به حال شهید حججی وسایر شهدا غبطه می خوردم. یک لحظه  نگاه شان کردم و سپس رفتم کنار قبر شهید مورد نظرم. درحال گفتگو با شهیدم بودم که صدایی از پشت بلند گو از دختران خواست که از مزار شهید خیزاب شروع به زیارت کنند  تا برسند به سایر شهدا. حرف هایم  که با شهیدم تمام شد، یک لحظه به ذهنم خطور کرد که بروم و این دختران را بیشتر بشناسم. فرش های پهن شده خبر از این می داد که دختران رفته اند. فقط دو نفر عکاس، درحال گفتگو بودند. به آن ها نزدیک شدم و از دختران و برنامه هایشان پرسیدم. آن ها شماره ی آقای امان الهی  مدیر گروه را به من دادند و مرا به سمت شهدای گمنام راهنمایی کردند. با عجله خودم را به شهدای گمنام رساندم. دختران دور قبور شهدای گمنام حلقه زده بودند. آقای امان الهی که طلبه ی جوانی بود با عمامه وعبای سفید، از دختران خواست که هرکدام به طور اتفاقی قبر شهید گمنامی را در آغوش بگیرند وبه آن شهید گمنام، قول بدهند که برایش دختری کنند و از این به بعد بهش سر بزنند و باهاش درد دل کنند، چون این شهدا مادر و دخترا شان  نیستند یا اگرهستند؛ نمی دانند که شهیدشان کجا مدفون است.  پیشنهاد جالبی بود. یک آن آرزو کردم کاش من هم جزو گروه این دختران بودم  و الان شهیدی را در آغوش می گرفتم که از این به بعد مثل کوه پشتم باشد. دختران هر کدام شهیدی را در آغوش گرفتند و شروع کردن به درد دل کردن. در این فرصت خودم را به آقای امان اللهی معرفی کردم واز ایشان خواستم که درمورد خودشان وگروه شان بیشتر برایم توضیح بدهند. ایشان با خوشرویی از سایت ما استقبال کردند و چون فرصت نداشتند قرار مصاحبه را گذاشتند برای بعد.

آقای امان الهی در مصاحبه ی شان خودشان را این گونه معرفی کردند:

 حسن امان الهی هستم. متولد سال 61 و دانش آموخته ی سطح سه حوزه ی علمیه ی اصفهان  که پژوهش هایی را در حوزه ی نوجوان ومشاوره ی خانواده دارم که به انجام رسیده است.

آقای امان الهی در ادامه ی صحبت هایشان از گروه شان و هدف از تشکیل گروه شان گفتند:

-دختران آسمان حدود یک ونیم سال است که راه اندازی شده است. اعضای اصلی این گروه را حدود800  نفر از دختران نخبه ی سطح شهر اصفهان تشکیل داده است. این دختران جزود دختران ممتاز مدارس تیز هوشان است و از نظر معنوی هم برایتان بگویم که نود درصد این دختران حجاب شان را خودشان  در طی این کلاس ها انتخاب کردند. پنج شنبه ی هرهفته ساعت ده صبح، در دانشگاه اصفهان کلاس های دختران آسمان بر گزار می شد و یک هفته هم که مهمان شهدا بودیم. از این به بعد هم ان شالله  تا آخر تابستان کلاس های مان در کتابخانه ی مر کزی شهرداری اصفهان برگزار می شود وبعد از آن هم اگر اجازه بدهند، ان شالله کلاس هایمان همان جا  ادامه پیدا می کند. در کلاس های مان بیشتر در مورد هویت دخترانه، هویت دینی وفرهنگی وشهادتی باهاشان بحث می کنیم. بحثی که الان بنده با دختران آسمان دارم، آرامش ونشاط واقعی است.

 آقای امان الهی  در ادامه ی صحبت های شان بیان کردند که به غیر از جلسات هفتگی برنامه های  چون اردوهای قم وجمکران( حدود سه بار در سال برگزار می شود)، اردوی سالانه ی مشهد، برنامه ی ویژه ی محرم، اعتکاف سالانه ی دختران، برگزاری روز دختر وبحث مشاوره و راهنمایی دختران آسمان را دارند.

آقای امان الهی در صحبت های پایانی شان بیان کردند:

- دلیل این که ما نام گروه مان را دختران آسمان گذاشتیم این بود که که شعارمان این  است که دختران در آسمان جای دارند و برگزاری این کلاس ها برای دختران نوجوان خیلی لازم وضروری هست چون این مهم است که یک انسان به آرامش ونشاط و اقعی برسد.

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.