پاسخ افشین علا به قدرشناسی رهبر انقلاب اسلامی
دوشنبه 20 شهریور 1396, 12:31

 

افشین علا، شاعر آئینی کشورمان در مطلبی که کانال خود منتشر کرده است، از قدرشناسی رهبر معظم انقلاب نسب به اشعار سروده شده توسط وی در وصف شهید حججی تمجید کرده است:

طی تماسی از دفتر مقام معظم رهبری، پیام سپاس و قدردانی ایشان به خاطر دو شعری که برای شهید محسن حججی سرودم به اطلاع بنده رسید.

ایشان پیش از این نیز در ملاقات ها، یا از طریق دفترشان و گاه با ارسال دستخط، بابت سرودن اشعار آئینی و انقلابی از بنده تشکر و قدردانی کرده اند.

توجه ایشان به این گونه اشعار، همراه با نکته سنجی و قدرشناسی شان همان قدر برایم ارزشمند است که از بی خبری، قدرنشناسی و نخوت برخی مسئولان فرهنگی کشور ملول و آزرده خاطرم.

البته سرودن شعر برای شهیدان، در برابر عظمت حماسه آنان، هنری نیست که بخواهم بابت آن به خود ببالم یا از کسی طلبکار باشم. ولی نمی توان از کنار این گونه ظرافت های رفتاری رهبر انقلاب از یک سو، و بی مهری های مسئولان اجرایی و فرهنگی از سوی دیگر، بی تفاوت گذشت.بسیاری از صاحبان قدرت و جناح های سیاسی نشان داده اند چهره های فرهنگی را فقط برای ایام تبلیغات و جلب آراء مردم می خواهند و چون به مراد خود رسیدند، دغدغه های ما را فراموش می کنند. در حالی که بلندپایه ترین مقام رسمی و معنوی نظام، بدون در نظر گرفتن گرایش های سیاسی افراد، در همه حال ناظر و مشوق نیروهای وفادار به ارزش های انقلاب اسلامی است.

لازم است بنده نیز علی رغم همه تلخکامی ها، بار دیگر اعلام کنم همین حسن ظن و قدرشناسی رهبر فرزانه انقلاب را از همه پست ها، مقام ها و رانت ها ارزشمندتر می دانم و به فضل الهی، موهبت شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب بودن را با تعلق به هیچ جناح، جایگاه و منصبی عوض نخواهم کرد.

 

تقدیم به اسیر سربریده مدافع حرم، شهید محسن حججی 💫

سر می برند، از ماه ای شب بیا تماشا
با ذکر یا اباالفضل (ع) بر لب بیا تماشا

ای کربلا تنش را، حالات رفتنش را
هر روز کن زیارت هر شب بیا تماشا

افتاده است یارم، آن ماه بی مزارم
بی سر به سینه خاک، مرکب بیا تماشا

من عاجزم ز وصفش، سوسن ز باغ برخیز
با کاکل پریشان کوکب بیا تماشا

ای نام و رسم و عنوان، خاکی بریز بر سر
مصدر بیا به پایین، منصب بیا تماشا

دیگر مرا نترسان ای مرگ بعد از این داغ
از سوختن چه دانی؟ ای تب بیا تماشا

بانو! مدافعت را بردند سوی مقتل
بر تل خویش بازآ زینب بیا تماشا...

 

 

💫 سخنی با خویشتن 💫

او نیز خط و خال تو را داشت
نیکوتر از خصال تو را داشت

زن داشت، بچه داشت، پدر بود
او نیز حس و حال تو را داشت

تا زندگی کند به کناری
وسعی به قدر مال تو را داشت

ای معتدل! هزار برابر
آن سرو، اعتدال تو را داشت

با این همه نخواست بماند
زیرا غم زوال تو را داشت

می رفت و در نگاه غریبش
دلشوره و خیال تو را داشت

در دستش ای اسیر تغافل
آئینه جمال تو را داشت

پنجاه سال رفته و خوابی
آن خفته هم مجال تو را داشت

او مرگ را گرفت در آغوش
مرگی که احتمال تو را داشت

ای جسم من، دو نیمه شوی کاش
او نصف سن و سال تو را داشت!

افشین علا،  25/5/96، جاده هراز

 

 

 

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.